چند دقیقه دیگر، قرار است ایران و کره جنوبی در استادیوم آزادی با هم دیدار کنند. این طور که از خبرها بر میآيد، خانمهای ایرانی با خانمهای کرهای صحبت کردهاند و قرار است همراه هم به استادیوم بروند. اگر دختران ایرانی موفق شوند، اتفاق مهمی میافتد. شاید جزو معدود دفعاتی باشد که یک گروه اجتماعی مقابل دستور صریح آقایان در قم، بایستد و کنار مردان، بازی را تماشا کند. اما نکتهای که توجهم را جلب کرد، این است که چرا زنان برای رسیدن به این هدف خود، با زنان کرهای صحبت کردهاند.
برای اغلب آقایانی که به استادیوم میروند، حضور خانمها در ورزشگاه آزادی یک دغدغه نیست. این حقیقتی است که میتوان درباره آن بسیار سخن گفت. نگاه، فرهنگ و دانش آنها به گونهای دیگر است و اصولا به چنین مسائلی توجه ندارند. میماند آقایانی که دغدغههایی از این جنس دارند که به نظرم بخش عمدهای از آنان، «استادیوم برو» نیستند یا اگر هم بعضی از آنها این کار را بکنند خیلی علاقه ندارند فعالیت اجتماعیشان در مکانی مثل استادیوم بروز کند. برای آنها کافهها و محافل ادبی، جذابیت بیشتری دارد. بنابراین طبیعی است که زنان در این میانه، بییار بمانند. ضمن اینکه تجربه نشان داده امکان ورود مستقل زنان نیز وجود ندارد و نیروهای انتظامی، همواره از ورود زنان به استادیوم جلوگیری کردهاند.
بنابراین با نگاهی کلی به وضع موجود تماشاگران، به وجودآمدن چنین شرایطی (صحبت با زنان کرهای و استفاده از پتانسیل آنها در ورود به ورزشگاه) طبیعی است و یا لااقل دور از ذهن نیست که خانمها برای رسیدن به این حق خود، روی صحبت خود را به سوی زنان کرهای برگردانند.
اما نکتهای که شاید لازم باشد به آن توجه کنیم، موقعیت و فضای اجتماعی منحصر به فردی است که استادیوم آزادی دارد. به جرات می توان گفت هیچ فضای عمومی در ایران، آزادتر و بیهنجارتر از استادیوم آزادی نباشد.
تماشاگران پایشان را که به استادیوم میگذارند انگار از مرز ایران رد شدهاند. با این تفاوت که اینجا همه زبان هم را میفهمند و کسی غریبه نیست. شما در استادیوم آزادی میتوانید هر تعداد نخ سیگار که میخواهید توی صورت هر کسی که میخواهید دود کنید. با هر کسی که دلتان بخواهد دعوا راه بیندازید. هر واژه رکیکی را به هر کسی که دلتان میخواد بگویید و وقتی همه اینها جنبه گروهی نیز به خود میگیرد، استادیوم آزادی تبدیل به یکی از فضاهای تنفس ایرانیان میشود. (تمام تلاشم این است که فضا را ترسیم کنم. قضاوت، مجال دیگری میطلبد.)
بنابراین، خیلی از تماشاگران، انگار که به فضایی جدید رسیدهاند، بیش از هر چیز به دنبال بروز هیجانهایی هستند که اجتماع عادی مردمان، آن را از آنها دریغ کرده است. آنها آن قدر فریاد دارند، آن قدر دلشان میخواهد فحش بدهند و آن قدر نتوانستهاند خود را خالی کنند که پایشان به آزادی باز میشود، بسیاری از اولویتهای دیگر را فراموش میکنند. چه برسد به اینکه دغدغه حضور خانمها را در استادیوم داشته باشند.
ضمن اینکه مکانیزمی وجود ندارد که بتوانند از طریق آن زنان را وارد استادیوم کنند. همین که خودشان بتوانند از گیتهای چند لایه بگذرند، کلاهشان را هوا میاندازند.
من، بارها به استادیوم رفتهام و هر چه فکر میکنم نمیدانم پسرها در چه فرایندی میتوانند به یاری دختران بیایند و آنها را وارد استادیوم کنند. بلیط را میتوان به جای دیگران خرید اما همه افراد، تکتک بازدید بدنی میشوند و دو یا حتی سه بار از میان سربازهایی میگذرند که خیلی بعید است بتوان با آنها درگیری فیزیکی پیدا کرد. در چنین فضایی اگر پسران و دختران را به جرم رابطه نامشروع خیابانی دستگیر نکنند، جای شکر باقی میماند و بعید است چنین اقدامی به نتیجه برسد.
یک نکته دیگر هم قابل تامل است. این اتفاق(طرح گفتگو میان زنان ایرانی و کرهای برای احقاق یک حق اجتماعی) نشانهای جدی برای همه است. اینکه میتوان از وجود انسانهایی در خارج از مرزها برای رسیدن به هدفی در داخل، استفاده کرد. این رویداد، هماکنون رنگی اجتماعی دارد. اما در صورتی که به نتیجه برسد، در ذهن بسیاری این چراغ را روشن میکند که شاید انگار یکی از راههای جدی رسیدن به برخی اهداف داخلی، از مسیری بیرون از ایران میگذرد.
پایان این نوشته هم میتواند چند پیشنهاد باشد که با توجه به فضای استادیوم، عملی به نظر میرسد. یادم میآید یک بار در استادیوم، جمعی از خانمهای بازیگر و ورزشکار به استادیوم آمدند. نیروهای نظامی باید هزینه زیادی برای برخورد با آنها بدهند و ضمن اینکه بسیاری از تماشاگران نیز، به دلیل حضور آنها، شرایط را مناسب میکنند. (فکر کنم تنها باری که در استادیوم فحش جمعی نشنیدم همان روزی بود که خانمهای بازیگر و ورزشکار در استادیوم حضور داشتند). راه دیگر، صحبت و رایزنی با کسانی است که در قم، صاحبنظرند و میتوان با توضیح کامل شرایط موجود و بیان خواستهها، آنها را به صدور بیانیه یا اجازه به این امر ترغیب کرد. تجربه نشان داده این روش در حوزههای دیگر جواب داده است.
استفاده از ظرفیتهای برنامه نود هم، موضوعی نیست که بتوان به سادگی از کنار آن گذشت. اگر چند هفته متوالی، تعداد زیادی از خانمها با همه وسایل ارتباطی این برنامه(نامه، ایمیل، سایت، اس ام اس و …) تماس بگیرند و خواسته خود را مطرح کنند، شاید راههای جدیدی در فضای فوتبالی گشوده شود.
کاش چند دقیقه دیگر که بازی شروع میشود، خانمهای ایرانی هم در استادیوم باشند. کاش روزی، خوانندگان به این یادداشت من و فضای امروز بخندند و موضوع ورود خانمها به استادیوم، امری عادی و طبیعی شده باشد و نیازی نباشد کسی به خاطرش، چیزی بنویسد.
*حرفهای اصلی این یادداشت در چند جمله: خانمهای ایرانی که اجازه حضور در استادیوم آزادی را ندارند، قرار است برای حضور در بازی ایران و کرهجنوبی، به همراه خانمهای کرهای وارد استادیوم شوند. نویسنده دلیل این امر را ناممکن بودن امکان صحبت با مردان ایرانی استادیوم برو میداند و با تشریح شرایط این مردان، به تشریح این اتفاق میپردازد؛ اینکه چرا خانمها در نهایت این راه را برای رسیدن به هدف خود برگزیدهاند. در پایان یادداشت نیز چند نکته و پیشنهاد برای این شرایط ارائه شده است.
پ.ن: انگار چهار نفر از دخترها توانستهاند وارد استادیوم شوند. انگار این روش جواب میدهد