خانه اول

روزانه‌هایی درباره فرهنگ و تکنولوژی

عوارض اوضاع تراژیک ما

می‌گویند المسافر کالمجنون و من سخت به این جمله اعتقاد دارم. این است که به خاطر عوض شدن شرایط کاری‌ام، کمی به این حال مبتلا هستم و تحلیل‌های درخشانم از موضوعات مختلف را گذاشته‌ام برای چند وقت دیگر. ولی نمی‌توانم به حضور گلشیفته در نیویورک اشاره نکنم.

من با احمد جنتی کاملا موافقم. او به درستی چندین بار اعلام کرده که کم‌اهمیتی ایرانیان به حجاب، نوعی ‌دهن‌کجی به نظام است. طبیعی است که کسی نتواند حکم کند گلشیفته دقیقا با چه نیتی حجاب متفاوتی داشته است یا اساسا نیتی داشته یا نه. اما این را می‌دانم که او این‌قدرها هم ضریب هوشی پایینی ندارد که نداند حضور بدون روسری‌اش در یک نشست رسانه‌ای (با همه شرایطی که همه‌مان می‌دانیم) ممکن است چه عواقب حرفه‌ای‌ای برایش داشته باشد. منظورم عواقب حرفه‌ای در ایران است. همین که او چند فیلم را در نوبت اکران دارد، تهیه‌کنندگان را با اضطراب روبرو می‌کند. بنابراین او به دلیل موضوع جدی‌تری این کار را کرده است. مطمئن باشید اگر او مثلا با یک شال در مراسم حاضر می‌شد، هیچ کس ایرادی به او نمی‌گرفت. همه می‌دانستند بازیگری مثل او برای ادامه کار در ایران،‌ به ناچار چنین کاری کرده است. فکر می‌کنم تصمیمش،‌ اتفاق مهمی باشد.

ضمن اینکه گلشیفته در ایران یکی از چهره‌های مقبول است. شاید حتی جزو معدود بازیگران زنی باشد که هم در میان هنری‌ترها و هم در میان مدیران سیاسی سینما جایگاه مناسبی دارد. او در زمان فوت مرحوم ملاقلی‌پور میهمان تلویزیون بود و میم‌مثل مادرش را خیلی‌ها دیدند. از جشنواره دولتی فجر جایزه بهترین بازیگر را گرفته و فکر می‌کنم به طور کلی تصویر مخدوشی از او وجود ندارد(مخدوش را با خط‌کش ایرانی عرض می‌کنم.) به نظرم این اتفاق، قابل تامل است. این کار او در ذهن من این موضوع را بیش از پیش پررنگ می‌کند که ایرانی‌ها، بسیار بیشتر از آنچه به نظر می‌رسد مجبورند بر اساس قوانین داخلی(و البته گاه ناخواسته) عمل کنند و نشانم می‌دهد وقتی فردی با خصوصیات گلشیفته مجبور است در ایران رفتار متفاوتی داشته باشد(رفتار او در نیویورک آزادانه بود زیرا می‌توانست اگر دلش می‌خواست با هر حجابی ظاهر شود بدون ترس از ماموران ارشادی) چه قدر آدم‌های دیگری هستند که بالاجبار چنین شرایطی را پذیرفته‌اند و بر اساس آن عمل می‌کنند. این کار کوچک، فی حد ذاته اتفاق بزرگی نیست اما این که بگوییم هیچ نشانه‌ای از واقعیت ندارد،‌ بی‌انصافی است. آخر چنین نوشته‌هایی هم باید امیدوار بود مردم(گلشیفته هم طبیعتا از همان جنس است) کمتر در تنگنا باشند و راحت‌تر «زندگی» کنند.

راستی دیشب کلی با یکی از دوستان به همایون خان ارشادی خندیدیم. بنده خدا این‌قدر تلاش کرد بگوید گلشیفته خانم در فیلم آقای اسکات، کلاه‌گیس گذاشته است. بنده خدا هدف خیر داشت و حتی از جهتی کارش حرفه‌ای بود. این هم از عوارض اوضاع تراژیک زندگی ایرانی ماست.

Written by علی حجوانی

اکتبر 7, 2008 روی 10:50 ق.ظ

ارسال شده در رسانه, سیاست

8 نظر

Subscribe to comments with RSS.

  1. نمي دانم ما ايراني ها چرا به قوانين کشور خودمان که مي رسيم همه چيز دست و پا گير است همه مجبورند منافق باشند اما در قبال قوانين ديگر کشورها خوب بالاخره قانون است و محترم و هيچ کس هم به دليل رفتار قانوني که شايد به آن هيچ اعتقادي ندارد منافق نيست دورو نيست در عذاب نيست اين هم از اوضاع احوال دگر انديشي و روشنفکري ما است. اگر در همان کشور کسي از بازيگران از قوانين هاليوود سرپيچي کند اجازه فعاليت به او مي دهند؟؟؟ ما اينها را کمتر ميبينيم و آن ها هم که گرفتار شده اند آنچنان بره قوانين خارجي مي شوند که درباره گرفتاري هايش اصلا حرف نميزنند.

    معلوم الحال

    اکتبر 7, 2008 at 1:08 ب.ظ

  2. دوست عزيز معلوم‌الحال. خواهش مي‌كنم بحث را ادامه بده چون من براي جملاتي كه نوشته اي پاسخ‌هايي به ذهنم رسيده است. به طور روشن بنويس كه قوانين هاليوود چيست. چون تا آنجا كه من مي‌دانم برخي از ستارگان سينمايي و ورزشي و شومن‌هاي امريكايي، به اين نتيجه رسيده‌اند كه مسلمان شوند و بسيار طبيعي دارند به فعاليت خود ادامه مي‌دهند. كسي هم ممنوع‌الكارشان نكرده است. يك نمونه به من نشان بده كه بازيگري به خاطر عقايدش، از كار در هاليوود محروم شده باشد يا نگذاشته‌اند كاري را كه دلش خواسته انجام دهد. همه زن‌هاي آن مهماني در نيويورك هر طور كه دوست داشتند مي‌آمدند. نمي‌گويم چنين وضعي ايده‌آل است اما در آن ريا و نفاق وجود ندارد. قانون آن كشورها نيز به اين دليل محترم است كه در فرايندي دموكراتيك به وجود آمده است و اجبارهاي ديگري پشت آن نبوده است. ضمن اينكه نفاق اصولا در شرايطي پيش مي‌آيد كه حكام، قوانين را با رويكرد ايدئولوژيك وضع مي‌كنند.

    علی حجوانی

    اکتبر 7, 2008 at 7:42 ب.ظ

  3. من بنا به درخواست ادامه شما مطلب نمي نويسم شما موضوعي را مطرح کرديد من هم از نگاه خود به آْن پرداختم ولي آيا هاليوود به يک زن مسلمان با اعتقاد به حجاب رسمي مسلمانان (نه ايرانيان) به عنوان يک بازيگر حرفه اي اجازه حضور مي دهد. ضمنا چرا قوانيني که از طريق يک فرايند به قول شما غير دموکراتيک حاصل آمده محترم نيست؟ ( استفاده از منطوق کلام شما)
    خوب است از دوستاني که مدتي در يک شرکت خارجي کار کرده اند بپرسيد که غربي ها در مديريت خود چه اندازه اصول ايدئولوژيک را رعايت مي کنند. شايد امروزه ما اين واژه را فقط با مسايل ديني مرادف مي دانيم اما خوب مي دانيد که اين طور نيست رويکردهاي ايدئولوژيک صرفا در رويکردهاي فلسفي و کلامي مردود شمرده شده است ولي در مسايل مديريتي کاملا مورد اتباع است. بوش رييس دموکراتيک ترين کشور دنيا در جنگ عراق در سخنراني هاي متعدد سربازان امريکا را سربازاني با ماموريت الهي دانست که بايد آزادي را به مردم عراق هديه کنند و دستاوردهاي دموکراتيک را به اين کشور بياورند اما آيا مبناي او براي اين کار ايدئولوژيک نبود؟ هيچ دستاورد علمي و فکري بشري از بين نمي رود و همه آن ها به عنوان تجربه در غرب مورد بهره برداري قرار مي گيرد و ما کشورهاي مصرف کننده هستيم که هر روز با يک انديشه جديد نفي کننده دانسته هاي قبلي مواجهيم و نمي توانيم به خود ثبات علمي و فکري بدهيم. البته اين به معناي آن نيست که ما نواقص نداريم. رعايت نکردن اخلاق خصوصا در جامعه ايراني آفتي است که دين و نگاه هاي ديني را مخدوش کرده است و اين مصائب فرار از دين و کشور و… به بي اخلاقي بازگشت دارد نه به دين ما بايد بار ديگر گوهر خود را بازيابيم.
    ضمنا ممنوع الکار کلمه کاملا اشتباهي است که روزنامه نگاري چون شما بعيد است.

    معلوم الحال

    اکتبر 8, 2008 at 4:35 ب.ظ

  4. قبل از هر چیز ممنون که به هر دلیل دارید در اینجا کامنت می‌گذارید. موجب امتنان است. شاید بهتر باشد به این نکته توجه کنیم که انتخاب یک بازیگر برای یک نقش، بیش از هر چیز به شرایط او بستگی دارد. طبیعی است که برای بازیگر نقش ترمیناتور نمی‌توان از مردی استفاده کرد که یک دست و یک پا ندارد. اصلا بهترین مثال همین فیلمی است که گلشیفته بازی کرده است. آنها یک دختر شرقی لازم داشته‌اند وگرنه بازیگران زن فراوانی هستند که ریدلی اسکات بتواند از آنها استفاده کند و چه نیازی به گلشیفته است. این یک پروسه کاملا طبیعی است. در ایران هم خانم نادره برای اینکه نقش یک مادر مذهبی را بازی کند پای سجاده می‌نشیند چادر سر می‌کند. منظورم از بیان این مثال‌ها این بود که تصور نکنیم هالیوود قوانین نانوشته‌ای دارد که بر اساس آن نمی‌گذارد زنان محجبه در فیلم‌هایشان بازی کنند/نکنند.
    بحث جدی دیگر در باب مفهوم ایدئولوژی است که به آن اشاره کرده اید. تصور نمی‌کنم در هیچ‌جای نوشته‌هایم «وجود» حقیقتی به نام ایدئولوژی را نفی کرده باشم. از روز روشن‌تر است که بوش سوار بر همین اسب ایدئولوژی است و شکی نیست که در زندگی و حرفه بسیاری از مردم جهان، ایدئولوژی حاکم است. بحث من این است (این چیزی است که واقعا برایم مهم است بگویم وگرنه در بقیه موارد آن‌قدرها اصراری نیست): به طور کلی قوانین در غرب به دلیل اینکه وارد حیطه شخصی آدم‌ها نمی‌شوند و کاری به اعتقادات فردی آنها ندارند، کمتر تولید ریا می‌کنند. خانم فراهانی بر خلاف علاقه قلبی‌اش، در ایران حجاب دارد اما آنجا اختیار این موضوع را خودش دارد.
    ضمن اینکه شک ندارم قوانین به طور کلی در دنیای غرب بسیار دست و پا گیر تر از ایران است. کجای دنیا شما می‌توانید یک خانه بخرید و بدون اینکه یک سنت مالیات بدهید بعد از ده سال آنرا چندین برابر قیمت بفروشید. اینجا اتفاقا قوانین کمتر دست و پا گیر است. اما نباید این را با ایدئولوژیک بودن قانون خلط کنیم.
    آفت جامعه ایرانی هم این نیست که بی‌اخلاق است. آفت این است که قوانین(و به تیع آن متولیان قوانین) به خود اجازه داده‌اند در هر چیزی دخالت کنند و بی‌اخلاقی البته کمترین نتیجه چنین رویکردی است. رویکردی که اعتقاد دارد به دلیل اینکه ما معتقد به فلان دین هستیم، باقی افراد نیز باید به هنجارهای دینی ما احترام بگذارند. هم در حوزه عمومی و هم در حوزه شخصی.
    من باز هم تاکید می‌کنم قانونی که منشا دموکراتیک ندارد، احترامی بر نمی‌انگیزد و البته کسانی که در چنین جامعه‌ای زندگی می‌کنند وظیفه دارند آن را رعایت کنند.ژ
    در ضمن واژه ممنوع‌الکار قطعا غلط است و بی‌توجهی من به استفاده از آن، به این برمی‌گشت که آن را در کامنت یک پست دورافتاده می‌نوشتم. البته دیشب دیدم عرب‌ها برنامه‌ای دارند به نام مزازیک(جمع مکثر واژه موزیک) و افسوس خوردم که چرا هنجار زیانی ما به‌گونه‌ای نیست که چنین قابلتی را اجازه دهد. ممنون از تذکرتان.

    علی حجوانی

    اکتبر 9, 2008 at 10:35 ق.ظ

  5. ديگر بعد از اين کامنت مزاحم جنابعالي نمي شوم زيرا اين کامنت بيش از پيش دور افتاده دارد مي شود و نويسنده آن نيز حتي به همين دليل به رغم شغل مهم خبرنگاري به خود اجازه مي دهديک غلط فاحش (که خود نيز به آن اذعان دارد) را به دليل اين که احتمالا نوشته اش ديده نمي شود يا اين که يادداشتي است که بعد از چندي با مخاطبش مچاله شده و در سطل آشغال انداخته مي شود به کار برد. پس من هم نبايد وقتم را بيش از اين صرف اين نوشته دور افتاده بکنم زيرا نويسنده مخاطب را در اين نوشته کاملا ناديده گرفته و محل نوشتارش از مخاطبش مهمتر است حتما در دانشکده هاي ارتباطات ما هنوز به بحث مخاطب محور بودن گزارش ها و خبرها نپرداخته اند. اين رويکرد شما دقيقا همان خبطي است که هر ايراني در هنگامي که احساس مي کند ديده نمي شود مرتکب مي شود يعني تا او را مي بينند ديندار يا اخلاقي يا روشنفکر يا اديب يا… است و چون با همچو مني بي سواد روبرو مي شوند برايشان پايبندي به قواعد و اصول چندان هم مهم نيست زيرا مخاطب که نمي فهمد (پيروي از اصل مهم بودن خود نه اصول). و بعد هم آن آرزو که صرفا توجيه کار نادرست خود است بدون هيچ عذر خواهي از اشتباه و پذيرفتن خطا. بله جناب حجواني بنده نادر يا آبک يا … برخي ديگر از دوستان جنابعالي نيستم ولي شما از نوشته ام متوجه شده ايد که لااقل فهمي دارم و از آدم روشني چون شما که شغل خبرنگاري را برگزيده تا روشنايي هاي جامعه اش را بيشتر کند نه اين که فقط خودي بنمايد اين رفتار بدور است.
    اما در باره مطلب ديگر آيا در آمريکا کميته اطلاعات داخلي به رياست نگرو پونته تشکيل نشد ويکي از قوانين آن که رييس جمهور بوش به کنگره برد شنود تلفني به بهانه جلوگيري از تروريسم نبود؟؟ و کنگره هم به آن راي نداد؟؟ بله مي دانم که تقصير تروريست ها است که فضا را تخريب مي کنند. آيا در فرانسه قانوني تصويب نشد که هيچ محجبه اي نمي تواند در مراکز آموزشي حاضر شود و آيا نمادهاي مذهبي و حتي صليب نيز از مدارس فرانسه جمع آوري نشد؟؟ آيا اين ها دخالت در حوزه شخصي يا عمومي نيست؟؟ و قطعا هم منشاء دموکراتيک دارد. آيا يکي از قوانين اقتصادي ليبراليسم تنظيم بازار بدست خود آن نيست پس تزريق ميلياردها پول به سيستم مالي و بانک ها از سوي کشورهاي اقتصاد آزاد چيست؟ جناب حجواني ليبراليسم که دموکراسي هم يکي از دستاوردهاي آن است هر موقع که بخواهد راه را براي بازگشت خود به سوسياليسم و حتي ديکتاتوري بازگذاشته است. اي کاش مانيز اين درس را از آن ها عبرت گيريم. ما در غرب همه خوبي مي بينيم و در خود همه بدي خوب است برخي اوقات خوبي هاي خودرا نيز ديده و آن را بال و پر و گسترش دهيم که جامعه با خوبي ها بالنده مي شود. به اعتقاد بنده روزنامه نگاري چون شما که آينده اي براي ايران عزيز هستيد بايد به اين موضوع نيز فکر کنيد. ما بايد يکبار ديگر گوهر خود را بازيابيم. ارادتمند شما بوده هستم و خواهم بود.

    معلوم الحال

    اکتبر 9, 2008 at 3:16 ب.ظ

  6. جناب معلوم‌الحال. مثل کامنت قبلی باز هم از این که نظر می‌دهید تشکر می‌کنم و عرض می‌کنم که باز آن را بخوانید. بنده نوشته‌ام «پست من» دورافتاده است و نه کامنت شما. در هر حال اگر ناراحتی‌ای پیش آمده عذر می‌خواهم.
    ضمن اینکه عرض کرده‌ام استفاده از واژه ممنوع‌الکار غلط بوده. البته نمی‌دانستم که نویسنده‌ باید به خاطر اشتباه نگارشی‌اش از خواننده عذرخواهی هم بکند. من عرض کردم که به کار بردن چنین واژه‌ای غلط بوده و باز هم می‌نویسم. از تذرتان هم ممنونم اما عذرخواهی را متوجه نشدم چرا باید انجام دهم.
    ضمن اینکه مدت‌هاست اغلب مطالبی که در روزنامه‌های پرتیراژ می‌نویسم با نام مستعار است و قاعدتا این فضای مزخرف مطبوعاتی ارزشی ندارد که بخواهم در آن خودی بنمایم یا ننمایم.
    مثال‌هایی را که فرمودید(کمیته اطلاعات، برخورد با محجبه‌ها در فرانسه و تزریق پول دولتی به اقتصاد امریکا) را بررسی خواهم کرد. اما پیش از آن عرض می‌کنم قطعا ایرادها و انتقادهایی به سیستم‌های غربی هم وارد است که منتقدان سیاسی و فکری آن‌ها بارها و بارها به این ایرادها اشاره کرده‌اند و در بسیاری از موارد پاسخ درستی نیز دریافت نکرده‌اند. من باز هم تاکید می‌کنم که قصد ندارم بگویم بوش یا سارکوزی آدم‌های ایدئولوگی نیستند. کاش در کامنت قبلی دور «به طور کلی» را گیومه می‌گذاشتم. «به طور کلی» رویه قانونی در غرب، به‌گونه‌ای است که زمینه ریا را از بین می‌برد. واژه به طور کلی به این معناست که این موضوع استثنا هم دارد.
    مسلمانان تندرو در لندن و مادرید بمب‌گذاری می‌کنند و در این سوی دنیا خبرنگاران ایتالیایی و اروپایی را در برنامه زنده تلویزیونی می‌کشند. افکار عمومی مردم جهان نسبت به این موضوع بدبین می‌شود. من حاضرم بین اینکه یک روز صبح دو تا هواپیما ساختمان بانک مرکزی در تهران را منفجر کنند و اینکه سیستمی وجود داشته باشد که «شفاف» و «دموکراتیک» مکالمات و ارتباطات همه را (از جمله تروریست‌ها را) کنترل کند که چنین اتفاقی نیفتد، ‌دومی را برگزینم. دقت کنید من نگفتم این وضع کنونی امریکاست. عرض کردم به لحاظ حقوقی من به شخصه چنین ترجیحی را قائلم. ما نباید خیال کنیم جنگ فقط با تانک و تفنگ و نظامی انجام می‌شود. البته حالت ایده‌آل این است که تفکرات آدم‌ها تروریستی نباشد و نه حمله‌ای شود و نه تلفنی شنود شود.
    من نمی‌خواهم از قانون مقابله با استفاده از علائم مذهبی در «مراکز عمومی» فرانسه دفاع کنم. کاری هم ندارم که بر اساس فتوای مفتی الازهر، اگر زنان مسلمان احساس کردند به خاطر این حجاب با مشکل رورو می‌شوند می‌توانند آن را نداشته باشند. فرانسوی‌ها اعلام کرده‌اند که کسی نمی‌تواند در مراکز عمومی نماد دینی را که موجب تبلیغ می‌شود به کار برد. اشتباه محرز آنها در تعیین مصداق این موارد بوده است. بنابراین من باز هم اعتقاد دارم که «به طور کلی» این طور نیست که آنها قصد یا اجازه داشته باشند وارد اعتقادات شخصی مردم شوند. همه ما در همه جهان به چنین قانون کلی‌ای پایبند هستم. در همه کشورها صحنه‌های شدید جنسی و بسیار خشن ممنوع است. این قانون کلی وجود دارد که کسی نمی‌تواند به صورت عمومی برخی از مسائل را تبلیغ کند. (برای برخی مسائل جنسی، تبه‌کاری، خشونت و … است و برای برخی مسائل دینی) بنابراین به صورت کلی همه ما(هم در ایران و هم در غرب) با این قانون موافقیم و به صورت کلی اجازه نمی‌دهیم هر کسی به «هر»آنچه اعتقاد دارد دست بزند. مشکل فرانسه است که در تعیین مصداق این موضوع اشتباه کرده است و حتما باید آن را اصلاح کند. اما این‌طور نیست آنها مثل ا نشینند و از ابتدا برای زندگی شخصی مردم تصمیم بگیرندو مکل ما ریشه‌ای تر از مشکلات مصداقی آنهاست. ما عقیده داریم که حکومت وظیفه دارد عقاید مردم را کنترل کند و آنها را به بهشت ببرد.
    درباره اقتصاد که تصور می‌کنم توضیح زیادی لازم نباشد. در ایالات متحده بر اساس قوانین و فلسفه‌های «لیبرال»، دولت می‌تواند در شرایطی که بحران یا موضوعی جنبه عمومی پیدا می‌کند، با سیاست‌هایش به مردم و اقتصاد کمک کند. البته تبعیض و لابی‌بازی وحشتناکی که در امریکا وجود دارد، بسیار بد و فسادآور است و همیشه نقد شده و می‌شود. بسیاری از اندیشمندان لیبرال در دو دهه اخیر، تلا ش کرده‌اند مدلی سوسیالیستی از لیبرالیسم را ارائه دهند که اگر آنها را بخوانیم بهتر متوجه می‌شویم که اصول و ملزومات یک اقتصاد لیبرال چیست. در لیبرالیسم قانون اصلی این نیست که بازار به دست خودش تنظیم شود. قبل از آن منافع فردی مهم است که در شرایطی ممکن است دولت برای تامین آنها وارد شود. شاید بهتر باشد بگوییم تنظیم بازار به دست خود بازار یک «ضرورت» یا «اولویت» است. اما این‌گونه نیست که به هیچ‌وجه نتوان در آن دخالت کرد.
    بحث دیگرتان این است که لیبرالیسم راه را برای بازگشت باز گذاشته است. بسیار خوب. حتی اگر در بدترین شرایط یک دموکراسی به دیکتاتوری تبدیل شود بهتر از این است که یک جامعه،‌ این‌قدر با استبداد خو گرفته باشد که هیچ‌گاه نتواند به آزادی فکر کند. ضمن اینکه سوسیالیسم یکی از ابزارهایی است که لیبرال‌ها به آن احترام می‌گذارند و از آن سود می‌برند. واقعا فکر می‌کنید کسی بیشتر از مارکس توانسته به لیبرالیسم خدمت کند؟ تمام تلاش اقتصاد دانان غربی در طول دهه‌ها این بوده که خلاهای فکری اندیشه خود را بر اساس هشدارها و پیش‌بینی‌های مارکس بپوشانند. (عرض کردم اقتصاددانان غربی. دیک چنی و آلبرایت و بوش و این‌ها مال این قسمت بحث نیستند.)
    من هم در این پست خوبی‌های خودمان را نوشته‌ام. اینکه گلشیفته ریاکار نیست بسیار مهم است و نشان می‌دهم ما آدم‌های خوبی هستیم. اینکه با وجود پرورش در چنین سیستمی این‌قدر آزاده است که ریا نمی‌کند، همان گوهری است که هر انسانی باید داشته باشد. قبول کنید او برای انجام این کار هزینه زیادی پرداخت کرده است و خود را از امکانات زیادی محروم کرده است.
    ضمن اینکه من درس هیچ‌کدام از این‌هایی را که نوشته‌ام نخوانده‌ام و اطلاعاتی که نوشته‌ام در حد شهروندی است که باید در باره چنین مسائلی بداند. هر بار هم کامنت بگذارید باز هم وقت می‌گذارم و پاسخ می‌دهم و همین کار را بهترین دلیل بر این می‌دانم که باور کنید کامنت شما برایم مهم است. ضمن اینکه شما هر بار در کامنت‌هایتان بحث‌های جدیدی را مطرح می‌کنید و من به این نتیجه می‌رسم آن قسمت‌هایی را که پاسخ نداده‌اید، از من پذیرفته‌اید. اشکالی ندارد که بحث جدید بکنید اما اگر امکان دارد درباره بحث‌های قبلی (نسبت ریا و قانون در غرب، نسبت ریا و قوانین در ایران، ارزش‌گذاری قانون بر اساس دموکراتیک بودن یا نبودن) هم به جواب‌های من پاسخ بدهید. البته لطف کرده‌اید و درباره دخالت غربی‌ها در زندگی خصوصی مردم(مثال شنود تلفنی) پاسخ داده‌اید. ممنون.

    علی حجوانی

    اکتبر 9, 2008 at 9:17 ب.ظ

  7. از صرف وقتي که براي پاسخ به اينجانب کرده ايد متشکرم. از اين واهمه دارم که وبلاگ شما را که بر اساس علايق است و فضايي که شايد تمايل نداشته باشيد چندان جدي شود از قواعد خود برهم بزنم. قدم زدن بر فضاي کليات و طرح مواردي چون من اين را بهتر مي دانم تا آن کمي احساسي است و پيامدها بايد به دقت بررسي شود که آيا تبديل دموکراسي به ديکتاتوري بهتر است يا ديکتاتوري فاقد تفکر به آزادي. و سوال جديد اين که چرا محصول دنياي دموکراسي محصولاتي مانند بوش و رايس و سارکوزي و… شده اند و چرا مردم پرورش يافته در جامعه دموکرات به اين اشخاص راي داده اند و اين دولت را پسنديده اند که خود را در خيلي از موضع گيري ها موظف به اقدام به رويکردهاي ايدئولوژيک مي داند. ضمنا شما چه راحت ميانه دولت ها و سياست در غرب با اصول دموکراسي فاصله مي گذاريد در حالي که به نظر مي رسد انجا هم مانند ايران بايد به هم آميختگي وجود داشته باشد در حالي که دستکم شما قايل به جدايي است. در پايان در صورتي که نوشته هاي بنده موجب صرف انرژي و وقت زيادي از سوي شما براي پاسخگويي بنده از جانب خودم اعلام اتمام مذاکرات مي کنم . از شما متشکرم

    معلوم الحال

    اکتبر 11, 2008 at 8:15 ق.ظ

  8. ممنون. متوجه بحث شما شدم و نظر شخصی‌ام را هم می‌نویسم. اتفاقا من به نفع ایران است که میان نتایج سیاست‌ها و اصول فلسفی سیاسی تفاوت می‌گذارم و الا اگر بخواهیم این دو را به هم آمیخته د رنظر بگیریم که غرب با چندین امتیاز، برنده می‌شود. قاعدتا نگاهی به درآمد سرانه شهروندان، میزان جریان آزاد ارتباطی و برخی دیگر از مولفه‌های موفقیت در جوامع، به نفع غرب می‌چرخد و من تاکید دارم که این نتایج را به هیچ عنوان در بحث‌هایم دخالت ندهم.
    فرایندی که بوش و سارکوزی در آن به حکومت رسیده‌اند از فرایندی که پرویز مشرف به قدرت رسیده است کمتر وحشتناک است. در فرانسه و امریکا به طور کلی رقیب‌های سیاستمداران و مطبوعات این قدر قدرت دارند که تا حد زیادی جلوی برخی کارها را می‌گیرند. بحث من این است که فرایندها به طور کلی مناسب‌تر است. کاش جای دیگری بتوان این بحث‌ها را با مطالعه بیشتری بنویسم. سپاسگزار. خوب باشید.

    علی حجوانی

    اکتبر 11, 2008 at 11:08 ق.ظ


امکان نظر دادن وجود ندارد.