خانه اول

روزی که قیطریه آتش گرفت

با 2 دیدگاه

نشسته بودیم سر کلاس. دبیرستانی بودیم. معلم داشت درس می‌داد و هیچ کدام از ما متوجه نشدیم که چه اتفاقی افتاده است. چند روزی می‌شد که مدیر مدرسه‌مان، تابلویی تاسیس کرده بود برای بیان آزاد عقاید بچه‌ها. طبیعی بود که اغلب مطالب هم درباره آزادی و دموکراسی و … باشد. آن روز، طاقت یکی از بچه‌ها تمام شده بود و رفته بود سر وقت تابلو و آن را آتش زده بود؛‌با الکل و کبریت. هیچ گاه تصویر آن تابلوی ذوب شده از ذهنم پاک نمی‌شود. آن تابلوی آتش‌گرفته، برای من نماد خیلی چیزهاست.

حالا چرا این‌ها را نوشتم؟ دبیرستان ما در قیطریه بود. شما هم جای من بودید، بعد از شنیدن این جمله کردان که گفته بود:«به خاطر یک دستمال قیطریه را به آتش نمی‌کشند» خواه ناخواه چنین خاطره‌ای برایتان زنده می‌شد.

پ.ن: واضح است که در جمله درست، «قیصریه» به آتش کشیده شده است. این هم از عوارض درس خواندن در فرنگ است که یادآوری ضرب‌المثل‌های شیرین ایرانی را به چالش می‌کشد. ضمنا من اغلب علاقه‌مندی‌ها و حرف‌ها و مسائل غیرسیاسی‌ام را در فرندفید می‌آورم و شاید به همین دلیل است که اینجا کمی سیاسی‌تر شده. فرندفید روی کیفیت و کمیت نوشته‌های وبلاگستان فارسی واقعا موثر است.

نوشته شده توسط علی حجوانی

نوامبر 23, 2008 در 12:59 ب.ظ

ارسال شده در سیاست

2 پاسخ

با استفاده از RSS در دیدگاه‌ها مشترک شوید.

  1. من امروز يك جمله ي جالب ديگر از كردان خواندم:….اتفاق استيضاح نقص توحيد مرا كامل كرد.(!)
    يعني بنده ي خدا توحيدش ديگر كاملا ناقص شده!

    نعيمه دوستدار

    نوامبر 23, 2008 at 3:25 ب.ظ

  2. چه خاطره قشنگی

    مانا

    نوامبر 24, 2008 at 12:15 ب.ظ


پاسخ دهید