تالاب و سیاهی در من
گاهی باید بیایی توی وبلاگ و شعر شاملویی بگذاری و حرف اضافی نزنی… او همه چیز را گفته است.
اینک موج سنگین گذرزمان است که در من میگذرد
اینک موج سنگین زمان است که چون جوبار آهن در من میگذرد
اینک موج سنگین زمان است که چو نان دریایی از پولاد و سنگ در من میگذرد
در گذر گاه نسیم سرودی دیگرگونه آغاز کردهام
در گذرگاه باران سرودی دیگرگونه آغاز کردهام
در گذر گاه سایه سرودی دیگرگونه آغاز کردهام
نیلوفر و باران در تو بود
خنجر و فریادی در من
فواره و رویا در تو بود
تالاب و سیاهی در من
در گذرگاهت سرودی دگر گونه آغاز کردم
من برگ را سرودی کردم
سر سبزتر ز بیشه
من موج را سرودی کردم
پرنبضتر ز انسان
من عشق را سرودی کردم
پر طبلتر ز مرگ
سر سبزتر ز جنگل
من برگ را سرودی کردم
پرتپشتر از دل دریا
من موج را سرودی کردم
پر طبلتر از حیات
من مرگ را
سرودی کردم
گاهی وقتا باید بیایی تو وبلاگ من نظر هم بدی حرف اضافی هم نزنی….. خودم همه چیز را گفته ام
میثم
دسامبر 1, 2008 at 10:03 ب.ظ
ببين علي جون من فيد و مید و این سوسول باریا حالیم نیست مثل یه مرد بیا نظر بده لینکتم به وبلاگم اضافه کردم
میثم
دسامبر 2, 2008 at 10:23 ق.ظ